زیبا

به نام او

 

 

باران می‌بارد،دوباره باران می‌بارد زیبا.

خبری از تو ندارم و روزها را با هجوم به شب می‌کنم.دیروز در خیابان که قدم می‌زدم،نم‌نم باران به صورتم می‌خورد.آن روزهارا به خاطرم آورد که به تو می‌گفتم نم‌نم باران را دوست دارم ،دیگر باران را هم بدون تو دوست ندارم.

خاطرت هست؟ می‌گفتم طبیعت را دوست دارم.دیگر  طبیعت هم برایم بی محتوا شده است.دیگر حتی گنجشک‌ها هم در حظورم سکوت می‌کنند چه برسد به درخت بید و آبشار و جوی!دیگر صدای بلبل‌های کوهی را نمی‌شنوم.

زیبا! به سویم بازگرد.

زیر هزاران نگاه نکوهش و درخواست دفن می‌شوم.می‌خواهم فریاد بزنم (عاشقم) ولی عمق و شدت نگاه‌ها صدایم را در گلو خفه می‌کند.

زیبا فکر می‌کنم کر شده ام،این روزها فقط صدای شهر را می‌شنوم.به من می‌گویند این ها صدای زندگیست ،پس صدای بلبل و نجوای گیاهان چه شد؟چرا دیگر در عمق شب صدای بال فرشتگان نمی‌آید؟

شاید به جرم عاشقی فرشتگان هم مسیرشان را از بام خانه ما دور کرده‌اند!و یا اصلا از من می‌گریزند؟؟

زیبا اینروزها راه عشق تو برایم بسیار باریک شده است!چند باری داشتم می‌لغزیدم و به دره نگاه‌های در خواست فرو می‌افتادم.اگر باد یارم نبود هم اکنون در عمق نگاه‌ها گم شده بودم. بیا و برایم چراغ نگه‌دار دیگر خورشید هم نورش را از من دریغ می‌کند.

زیبا از تپه مسیحا دیگر باد برایم بوی تو را برایم نمی‌آورد.تو که سالها بر آن تپه می‌رویدی نمی‌دانم باد بوی تو را از من دریغ می‌کند .یا اینکه آن قدر از من رنجیده‌ای که خود را از آن تپه چیده‌ای که حتی باد هم طحفه‌ای از تو برایم نیاورد.

دیروز به جنگل کاج رفته بودم.کاج‌ها خود را به دست پاییر سپرده بودند.زیبا هر چه گشتم تک درخت سرو را که نشانم داده بودی نیافتم،به کجا برده‌اندش ؟چیرا هیچ نشانی از او نیست؟می‌خواستم نامه‌هایم را به اوبدهم تا اگر تورا دید، نشانت دهد

بازگرد زیبا ،تا نگاهم در عمق دره‌ها گم نشده است.دیگر تورا در دور دستها هم نمی‌بینم.می‌ترسم زیبا از تاریکی نبودنت می‌ترسم از سکوت نداشنت می‌ترسم .

بازگرد تا در رنگ‌های خاک گرفته روزمره زندگی گم نشده‌ام.دیگر خودکار آبی هم برایم سیاه می‌نویسد زیبا.

 

بازگرد زیبا بازگرد

 

/ 2 نظر / 11 بازدید
Lily

edameye majara?!

ساناز

سلام دوست خوبم [گل] خیلی قشنگ بود...